خرید بک لینک

کمرم را ب زمین کج کردند....

کمرم را ب زمین کج کردند....

کمرم را ب زمین کج کردند....

گفتم :‌ای پیر جهان دیده بگو از چه تا گشته ، بدینسان کمرت؟
مادرت زاد ، به این صورت زشت ؟
یا که ارثی است تو را از پدرت ؟
ناله سر داد : که فرزند مپرس
سرگذشت من افسانه ست
آسمان داند و دستم ،‌که چه سان
کمرم تا شد و تا خورده شکست
هر چه بد دیدم از این نظم خراب
همه از دیده ی قسم دیدم
فقر و بدبختی خود ،‌ در همه حال
با ترازوی فلک سنجیدم
تن من یخ زده در قبر سکوت
دلم آتش زده از سوزش تب
همه شب تا به سحر لخت و ملول
آسمان بود و من و دست طلب
عاقبت در خم یک عمر تباه ...
واقعیات ، به من لج کردند ...
تا ره چاره بجویم ز زمین ...
کمرم را به زمین کج کردند...!!


تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۹/۰۵/۲۱ | 13:55 | نویسنده : میلاد محمودی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.

برچسب: نویسنده: نیکی فرهادی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 2:10

صفحه بندی